آغاز سال تحصيلي ايليا كوچولو

شير مردم اين روزها روزهاي طلايي توست روزهاي شيرين آمادگي براي رفتن به مدرسه وامروز اولين دندان شيري شاه پسرم افتاد خيلي مضطرب پيش من آمدي گفتي مامان دندانم شل شده درحاليكه اشك تو چشماي معصومت جمع شده بود مي گفتي من ديكه چيزي نميتونم بخورم درحاليكه لواشكي كه با ذوق از من گرفته بودي كه بخوري را به من پس دادي ومظلوم رفتي دلم يك جوري شد يك ساعت بعد درحاليكه دندانت تو دستان كوچيكت بود به سمت من اومدي دندانت را به من نشان دادي ولبخند مليحي به لب داشتي گفتم پسر نازم ازاين به بعد دندان هاي كوچكي كه نشان مي داد تو هنوز بچه هستي ميريزه وبجاش دندان هاي شير مردي وبزرگ سالي درمياد كه نشان  ميده واسه خودت مردي شدي وبايد رفتارت مثل بزرگ ترها باشه خوشحال شدي ورفتي .ديشب هم به همراه بابا رفته بوديم برج ميلاد وبابايي اونجا كل وسايل ولوازم تحرير مدرسه را خريد و تو ذوق زده مدام از ساك درمياوردي ونشان ميدادي ومن اميد وارم اين ذوق براي هميشه درجانت رخنه كنه يك مقدار براي رفتن به مدرسه نگران هستي ومن بهت حق مي دهم چون اكثر بچه ها وقتي مي خواهند كلاس اول بروند نگران مي شوند.ومن از جان ودل بهت حق مي دهم وبه اميد آن روز هستم كه تو پله هاي ترقي كه تواين روزها مي خواهي اولين گام را برداري پي درپي و مستمر پيش ببري .

 


تاریخ : 26 شهریور 1396 - 18:58 | توسط : ilia | بازدید : 314 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید



هیچ نظری ثبت نشده است

نظر شما

نام
ایمیل
وب سایت / وبلاگ
پیغام