عشق من ايليا

سلام دلبندم تكه جانم اميدم وتمام هستي من سلام به همه جسم وجانت به تكه تكه وجودت كه برايم ارمغان عشق اميد است نمي دانم واقعا اگر دراين دنياي پر همهمه همچو تويي نبود چگونه مي توانستم قدم هايم را اينچنين محكم واستوار بردارم نمي دانم واقعا دنيا برايم چه رقم ميزد اگر تو نبودي چه ميشد و چه تواني داشتم براي همين كه هستم ممنونم از تو كه هستي ممنونم بخاطر آنچه كه با عشق ورزيدن به تو بدست آمد.


تاریخ : 22 اردیبهشت 1397 - 18:26 | توسط : ilia | بازدید : 126 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

خاطرات هفت سالگي

شيرمرد كوچولو مامان سلام ميدوني الان يك مدتي است كه بخاطر مشغله زياد وقت نميكنم به وبلاگ پسرم سر بزنم درست روزهايي كه پراز تجربه و خاطرات شرين براي تو من مي گذره روزهاي اولي كه مدرسه مي رفتي هنوز با محيط مدرسه آشنا نشده بودي ونتوانسته بودي با همسن وسال هاي خودت جور بشي تو اون روزها خيلي اذيت شدم ولي الان كه چند ماهي ازمدرسه مي گذره ماشاالله خودت مستقل شدي وتكاليف مدرسه را به موقع انجام ميدي يك چيز جالب برات تعريف كنم غروب وقتي ميام خانه تكاليفت را چك مي كنم مي بينم خواستي زرنگي كني توهرسطر بجاي اينكه چند تا كلمه بنويسي انقدر هركلمه را بزرگ نوشتي كه توهرخط دوتا كلمه جا شده بعد وقتي ازت مي پرسم چرا انقدر بزرگ نوشتي ميگي آخه من نمي تونم كوچيك بنويسم فكر مي كني خيلي زرنگي بعد من از سرخط پاك مي كنم مي گم حالا دوباره بايد بنويسي توهم كلي بغض مي كني مجبور ميشم تكاليفت را باهم اشتراكي بنويسيم بعد راضي ميشي تو اين روزهاي امتحان وقتي مي بينم كه خودت چقدر خوب درس ها را يادگرفتي وفقط با كمي تمرين همه چيز را بياد مياري خيلي خوشحال ميشم واز داشتن همچين پسر باهوشي به خودم مي بالم .تواين روزها فوق العاده شيطون شدي نميدونم همنشيني با همكلاسي ها انقدر وروجك شدي يا نه سن وسالت بالا رفته اينجوري شدي مادربزرگت فقط مونده از دستت گريه كنه ميگه تو را خدا يك چيزي بهش بگو ديگه دارم ديوونه ميشم واقعا موندم چطوري ديگه كنترلت كنم وروجك به اين شيطوني نوبره بخدا ......

 


تاریخ : 26 دی 1396 - 20:19 | توسط : ilia | بازدید : 228 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

خاطرات با توبودن

خاطرات با توبودن


تاریخ : 05 آذر 1396 - 15:01 | توسط : ilia | بازدید : 259 | موضوع : فتو بلاگ | یک نظر

اولين كاردستي پسرم

اولين كاردستي پسرم


تاریخ : 05 آذر 1396 - 14:52 | توسط : ilia | بازدید : 322 | موضوع : فتو بلاگ | 3 نظر

ايليا ودايي

ايليا ودايي


تاریخ : 26 شهریور 1396 - 19:14 | توسط : ilia | بازدید : 728 | موضوع : فتو بلاگ | یک نظر

آغاز سال تحصيلي ايليا كوچولو

شير مردم اين روزها روزهاي طلايي توست روزهاي شيرين آمادگي براي رفتن به مدرسه وامروز اولين دندان شيري شاه پسرم افتاد خيلي مضطرب پيش من آمدي گفتي مامان دندانم شل شده درحاليكه اشك تو چشماي معصومت جمع شده بود مي گفتي من ديكه چيزي نميتونم بخورم درحاليكه لواشكي كه با ذوق از من گرفته بودي كه بخوري را به من پس دادي ومظلوم رفتي دلم يك جوري شد يك ساعت بعد درحاليكه دندانت تو دستان كوچيكت بود به سمت من اومدي دندانت را به من نشان دادي ولبخند مليحي به لب داشتي گفتم پسر نازم ازاين به بعد دندان هاي كوچكي كه نشان مي داد تو هنوز بچه هستي ميريزه وبجاش دندان هاي شير مردي وبزرگ سالي درمياد كه نشان  ميده واسه خودت مردي شدي وبايد رفتارت مثل بزرگ ترها باشه خوشحال شدي ورفتي .ديشب هم به همراه بابا رفته بوديم برج ميلاد وبابايي اونجا كل وسايل ولوازم تحرير مدرسه را خريد و تو ذوق زده مدام از ساك درمياوردي ونشان ميدادي ومن اميد وارم اين ذوق براي هميشه درجانت رخنه كنه يك مقدار براي رفتن به مدرسه نگران هستي ومن بهت حق مي دهم چون اكثر بچه ها وقتي مي خواهند كلاس اول بروند نگران مي شوند.ومن از جان ودل بهت حق مي دهم وبه اميد آن روز هستم كه تو پله هاي ترقي كه تواين روزها مي خواهي اولين گام را برداري پي درپي و مستمر پيش ببري .

 


تاریخ : 26 شهریور 1396 - 18:58 | توسط : ilia | بازدید : 252 | موضوع : وبلاگ | نظر بدهید

لحظه هاي با تو بودن

لحظه هاي با تو بودن

پسركم لحظه هاي با تو بودن هردقيقه وهرثانيه اش را با دنيا عوض نمي كنم
تاریخ : 26 شهریور 1396 - 18:47 | توسط : ilia | بازدید : 279 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

ايليا عاشق مادربزرگه

ايليا عاشق مادربزرگه

ايليا از كوچكي يك موقع ها وقتي مامان سركاربود پيش مادربزرگ مادري مي موند از اون موقع يك محبت خاصي بين هردوشون باقي مونده كه سريع براي هم دلتنگ مي شوند.
تاریخ : 26 شهریور 1396 - 18:41 | توسط : ilia | بازدید : 244 | موضوع : فتو بلاگ | نظر بدهید

شیرمرد کوچکم ایلیا

شیرمرد کوچکم ایلیا


تاریخ : 18 بهمن 1394 - 14:22 | توسط : ilia | بازدید : 446 | موضوع : فتو بلاگ | یک نظر